ب
امروز زودتر بلند شدم که درس بخونم ، زودتر که میگم یعنی مثلا ساعت 9:30 . فکر کردم حالا که روز تعطیله و حالم هم اینهمه خوبه ، توی لیوان شیشه ای دسته داری که کلی بخاطر خریدنش همه جارو گشتم چایی بخورم. چایی توی لیوان بلور دسته دار شفاف و قشنگه. بعد یک بسته از این نونهای مکز یکی باز کردم و گذاشتم توی ماهیتابه تا آماده بشه. بعد از صبحونه فکر کردم توی خونه به این کثیفی که نمیشه درس خوند. دستشویی رو تمیز کردم ، روی میزها رو دستمال کشیدم، بعد فکر کردم که چطوره که لباسها رو بریزم توی ماشین، تا خودش شسته بشه و بعد من برم درس بخونم..لبایها رو ریختم توی ماشین،دیدم سطل آشغل پره و کف آشپزخونه باید جارو بشه...الان لباسها شسته شده باید بریزم توی خشک کن. دارم فکر میکنم دیگه برای اینکه آماده درس خوندن بشم چه کارهای دیگه ای لازمه انجام بدم؟ نوشتن اینجا هم یکیشون بود.
نظرات ()
