نشانه ها

روزها تند مبگذرند و یکنواختیشون  نشونه گذاری رو سخت میکنه.دیروز غذا چی پختم؟پریروز برای خریدکجا رفتم؟

دارم شهر رو یاد  میگیرم اینجا،برعکس تورنتو که هرکوچه پس کوچه ای تابلو داشت  و  هرلحظه  میتونیستی بفهمی  کجایی، تابلو گذاری خیابونها افتضاحه و برای من که برای پیدا کردن راهها متکی به نشانه ها هستم گم شدن مثل آب خوردن راحته.

دیروز یک کار خوب کردم . برای  مامان هاچ یک course اینترنت گذاشتم .زمان اوقدر سریع گذشت که نگو یکهو دیدیدم بیشتر از ۳ ساعته که مشغولیم. اون شاگرد خوبیه، پر از سوال و یاد گرفتن چیزهای جدید ذوق زده اش میکنه  . وقتی فهمیدحتی میتونه رازهای نگفتنیش رو توی یک وبلاگ شخصی بگذاره اونقدر خوشحال شد که نگو.گفت اینجوری بچه هام میتونندبعد از مرگم جواب سوالاتشونو بگیرن. یک روزی ازش ازش پرسیده بودم دختری با موقعیت اون، با اونهمه اختلاف سنی  چرا باید با  پدر هاچ ازدواج کنه؟و اون  فقط گفته بود:« فقط لجبازی ، تصمیم گرفته بودم با اولین مردی که میاد خواستگاریم ازدواج کنم.» جنس لحبازیشو حدس زدم  و دیگه نپرسیدم، ..داره به من اعتماد میکنه.حتی یک بار نگفت اینها پیش خودت بمونه. چه حس خوبیه که آدمها اینقدر راحت بهت اعتمادکنند، نفهمیدم چرا  ولی بدون اینکه بخوام همیشه پیش اومده .چیزهایی رو برام تعریف کردند که برای هیچکس دیگه تعریف نمیکردن. اگر مشاور بودم، از اونهایی که گوش میدن و بدون  هیچ قضاوتی طرف رو میپذیرن ..، کارم  حتما میگرفت.

امروز عصر «خانم قد بلند» مهمونمونه.خانم قد بلند رو دوست دارم.قابل اعتماد و روراسته و به میزان زیادی خودشه. رک گویشش اصلا برای من تلخ و اذیت کننده نیست.خانم قد بلند ۵۰  و خورده ای سنشه. موهاش رنگ بلالیه و تا کمرش میرسه و ۲۰ ساله که توی این شهر زندگی میکنه.

خب، امروزهم با موفقیت ثبت شد. راستی مهمون ما یکشنبه میره.حتما  دلم براش تنگ بشه ولی در عوض وقت آزاد بیشتری دارم که به زندگیم سرو سامان بدم.

هوا فقط ۲ در جه زیر صفره و  این آمریکاییهای نازنازی که از ترس برف امروز مدرسه هارو تعطیل کردند.مواظب خودتون باشید که سرما نخورید.

   + ترانه - ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦