۱-امروز با ماشین جدیدم
تفریبا گم شدیم. این شهر اونقدر کوچکه که تا بجنبی میبینی از شهر بغلی سر درآوردی.
۲-چه حس خوبیه که مادر شوهرم قبل از هرچیزی یک زنه و در جبهه من. چه حس خوبیه که اون اینقدر خوب میفهمه. باید هم بفهمه آخه زنبور عسل نسخه ضعیفی از پدرشه،همون مردی که اون بیشتر از ۱۰ماه نتونسته بود تحملش کنه.
۳-دلم برای بعضی ها بدجوری می سوزه.واقعا آدمها چند درصد مسول اون چیزیندکه هستند؟
۴-دیگه وقت تلف کردن توی فروشگاهها بسه.زود باش.
نظرات ()
