امروز هم یک روزه دیگه. باید برم توی آشپزخونه و مثل یک زن کدبانوی خوب و مهربون فکر نهار رو بکنم. قبل از اینکه مادر شوهر عزیزم فکر کنه که من بی فکر و بی مسولیتم.
چقدر بدم میاد از این نقش.چقدربدم میاد از اینکه بجای همیشه که کارها رو تند تند و به شیوه خودم انجا م میدم حالا باید یک خانم کامل باشم. اه.خانم بودن چقدر بده...کامل بودن هم همینطور.این کانالهای ایرانی هم همینطور. ولی چه میشه کرد مامان زنبور عسل از اروپا اومده و انگلیسی اصلا بلد نیست ومن هم که نمیتونم مهمون رو ول کنم بیام این بالا برای خودم کانالهایی رو که د وست دارم ببینم.حتی نمیتونم کتاب بخونم. یا تنهایی پیاده روی کنم.
دیروز گواهینامه آمریکاییمو گرفتم. با بیمه زنبور عسل میتونم رانندگی کنم. بعد هم اولین روز تعطیلات زنبور عسل بود. نهار رفتیم رستوران مکزیکی و بعدش هم از این فروشگاه تا اون فروشکاه تاشب.
باید صبر کنم.باید عاقلانه رفتار کنم. باید فکر کنم.
نظرات ()
