ت
یک نفر توی راهرو به من گفت خاکستری و برگندی (زرشکی خودمون) ترکیبات قشنگین. همه اش توی راه فکر کردم که راست گفت یا تعارف کرد؟ حتما "کرن" که امروز بهش گفتم دارم جدا میشم پیش خودش فکر کرده اینکه داره جدا میشه چه حالی داره که هنوز رنگ لباسهاو گردنبدهاشو ست میکنه... یکجوریای وقتی بهش گفتم ،انگار لب ورچید بلند شد اومد وبغلم کرد . بعد گفت که خودش هم در واقع عملا جدا شده درسته که توی یک خونه زندگی میکنن اما علتش فقط اینه که میخواد برای کالج پسرش پول سیو کنه.... میدونستم که خوشبخت نیست. خوشبختی از توی چهره آدمها معلمومه. توی نگاهشون معلومه که کسی دوستشون داره یانه. من خودم وقتی که میم توی زندگیم بود اون اوایلش چشمهام پر از خوشبختی بود... امروز یکجورایی هم شادم و هم غمگین، یک جورایی سبکم. یکجورهایی ترش و شیرین شاید گس. بوی پاییز میاد و پاییز همیشه من رو هیجان زده میکنه و عاشق. هر بار که عاشق شدم فصل پاییز بود، بزرگترین اشتباهات زندگیم هم همه در فصل پاییز بود.
دارم به خونه جدیدم فکر میکنم.به اینکه وقتی وسائلم رو چیدم چه شکلی میشه. دیروز خونه ام رو از بیرون به "ا" و " ف" هم نشون دادم. مبل هم خریدم با کوسنهای خوشگل. آخر شب هم آنلاین برای پسرک تخت و میز تحریر و کتابخونه سفارش دادم همه اش هم سیاه. دوست داره همه وسائلش با هم ست بشه. دلم میخواد توی خونه جدیدم روی کاناپه جدیدم بشینم و تی وی ببینم و چای بخورم . اون موقع حتما دیگه نگران نیستم که پاپی لیوان داغ چاییم رو لیس بزنه و بسوزه. پاپی بعضی چیزها روهرکاری که کردم هیچوقت یاد نگرفت درست مث هاچ . هیچوقت یاد نگرفت که توی خیابون درست راه بیاد. هیچوقت یاد نگرفت که به خوراکیهای روی میز دست نزنه..آره هاچ هم هیچ وقت بعضی چیزها رو یاد نگرفت.
فردا رنگ لباس زرده. همه زرد میپوشن. من فقط یک تیشرت زرد خیلی چسبون دارم که میخوام روش ژاکت مشکی بپوشم.
بوی پاییز میاد. بوی کنار بخاری دیواری لم دادن و بافتنی بافتن یا بافتنی بافتن کسی رو تماشا کردن میاد، بوی باد میاد از توی حیاط اون خونه قدیمی که روی دیوارش نسترن زرد داشت ،که دوتا کاج دوقلو توی باغچه اش داشت که یکیش نامزد قد بلند من بود و اون یکی نامزد قد بلند دختر همسایه....خواهرم از ایران برام یک شال سفید فرستاده. چقدر زوق زده ام که زودتر ببینمش ، بوی دستهای اونو میده ،بوی چشمهای اونو میده...
نظرات ()
