نمیدونم از دست کی و چرا، فقط میدنم عصبانیم ،دلم میخواد با همه دعوا کنم. یعنی چیزهای کوچک هست ولی علت اصلی اینها نیست، وقتی آدم عصبانیه دنبال بهانه میگرده که عصبانی تر بشه.
امروز هیچی روی روال نبوده. اول از همه که پسرم عصبانیم کرد. بسکه خودخواه و بی مسئولیته احساس میکنم اصلا منو درک نمیکنه . توی بانک کلی معطل شدم و به تنیجه ای که میخواستم نرسیدم، توی برف و سرمای -12 درجه نیم ساعت منتظر اتوبوسی شدم که همیشه 15 دقیقه ای میومد . دکتر که رفتم منیشی دکتر هرچی گشت نتونست جواب آزمایش پسرم رو پیدا کنه، خونه که اومدم لامپ آشپزخونه سوخت.شوهر دوستم که قرار بود برای مهمونی شام خونشون بیاد دندنبالمون زنگ زدکه یک کاری براش پیش اومده و قرار شد خودمو ن بریم. بوده. نمیدونم چمه. از دست همه عصبانیم. فکر کنم علت اصلیش خودمم. از خودم عصبانیم .
امشب اصلا حوصله مهمونی رفتن ندارم اونهم با این برف و سرما. اگر دوستم ناراحت نمیشد اصلا نمیرفتم. 
فعلا که همین.تا ببینیم بقیه اش چجوری میشه.
نظرات ()
