تا بعد
امروز از صبح چکار کردم؟ در واقع هیچی جز بشور و بساب. همه جا بوی وایتکس میاد و خونه اونقدر تمیز شده که گذاشتن و رفتش سخته... اون آقا ایرانیه اومد ماکروویو و کافی میکر رو برد. چه خوب میشه اگر کامپیوتر رو هم بخواد..دیگه چکار دارم؟ باید چند بسته شیرینی ایرانی بخرم، برم بانک، به دکترم سر بزنم، و چند تلفن خداحافظی، فکر کنم که همه اش اینهاست. هر کدوم از این کارهای کوچک 10-20 دقیقه ای وقتی که ما شین نیست مثل یک سفر طولانی میمونه. دوباره برگشتم به روزهای اول، مترو ، اتوبوس و تماشای مسافرها که یکی داره روزنامه یا کتاب میخونه، یکی موزیک گوش میده یکی از ایستگاه جا میمونه و یکی جاشو میده به اون یکی..
شبهای آخر و خونه دوستم هستم، فکر کنم آخرین پست قبل از رفتن رو از اونجا بنویسم. وقتی برم تا یک چند روزی سرم شلوغه. 12 کارتن قبل از خودم پست کردم که باید جمع و جور بشن. بعد هم کریسمس و مادر شوهر جدید و زنبور عسل و...شاید یک چند روزی ننویسم.سعی کنید فراموشم نکنید تا دوباره بیام.
فکر کنم تعریف کردنی زیاد باشه..
دیشب از شر اون مش بد رنگ خلاص شدم. حالا موهام تیره هست نمیدونم اسم این رنگ چیه . یه چیزی مثل سیاه که سایه های قرمز داره، شرابی؟ برگندی؟ بعد هم روش های لایت قرمز. حالا دیگه رنگشو دوست دارم.
چه احساسی دارم؟ م م م در این لحظه فقط میتونم بگم گرسنمه همین
. چون از صبح یک کنسرو ساردین بیشتر نخوردم.
خب امروز هم ثبت شد. تا بعد.....
نظرات ()
