همینجوری
هاپو ها رو میشه تا ابد نوازش کرد بدون اینکه از ریجکت شدن بترسی یا از اینکه لوس بشن یا اینکه که یه روزی از نشون دادن بی پرده احساساتت سو استفاده کنن. بچه ها رو هم میشه نوازش کرد ولی بچه ها یک روز بزرگ میشن میپرن و میرن اونوقت تو میمونی و یک عالمه نوازش تلنبار شده..هاپوها اما هیچوقت بزرگ نمیشن . این روزها خیلی به این فکر میکنم که یک روزی یک بچه اداپت کنم( یک بچه بیارم؟ سرپرستی یک بچه رو قبول کنم؟ چرا به فارسی اینقدر این کلمات غریبه بنظر میان؟شاید برای اینکه توی ایران زیاد رسم نیست..) خوبیش اینه که اینجا به زنهای مجرد هم بچه میدن. اگر یک روزی مجرد شدم یک بچه ادابت میکنم. یک پاپی هم میارم.
این خونه جدید سالنش یه کمی باریکه ولی گنجه و کلازت و این چیزها زیاد داره. خود بیلدینگ خیلی شیکه محلش هم خیلی زنده ست. از ساختمون که میریم بیرون کلی مغازه و رستوران و ...بعد هم مترو که مستقیم میرسوندت به دی سی.
دلم گرفته.انگار توی یک جزیره گیر کرده باشم که آدمهاش با زبون دیگه ای حرف میزنن. انگار روی احساساتم موقتا لایه نازک عایقی کشیده باشن اما اون زیر همه چیز زنده ست و منتظر. این خوب نیست میدونم. فقط دارم جلوی انفجار رو میگیرم...
شبانه
بازم داریم اسباب کشی میکنیم. خونه پره کارتن شده.وسائل یک خونه رو باید بچبونیم توی یک آپارتمان فسقلی. دیگه کم کم داره از اسباب کشی خوشم میاد. این سالها یاد گرفتم که هیچ جا دائمی نیست و از هر چیزی دیر یا زود باید دل کند.
راستی موهام هم کمی بلند شدن. خیلی بزور حتی میشه بستشون. میخوام اونقدر نزنمشون تا برم شهر جدید و یک آرایشگر خوب پیدا کنم.
موفرفری فردا داره بعد از ٨ سال میره ترکیه ،دل منهم با اون داره میره. حالا یکی نیست بگه وقتی که از هم دوریم چه فرقی میکنه که فاصله چقدره.
دیگه...فردا بازهم آزمایش خون برای پسرک. من که اینهمه خسته شدم ببین دیگه خودش چقدر خسته ست.
دیگه م م م دیگه مجبورم همین جا که هستم وایستم مهم نیست که اون یکقدم جلو بیاد یا نه.جای من خوبه نمیتونم بهش اعتماد کنم بهم حق بدین.
نظرات ()
